![]() |
![]() |
|
|
انتظار همیشه زیباست اگر چه، در تب دیدارش می سوزی اگر چه ، نگاه مضطربت بر در نشسته. اگرچه ، نمیدانی که او را دوباره خواهی دید. انتظار زیباست زیبایی امید دیدنش، زیبایی پایان انتظار، و چشم در چشمش میدوزی، تا از نگاهت بخواند چه سخت ، در انتظارش بودی انتظار همیشه زیباست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 18:51 توسط shirin |
|
![]() اگر عاشق یك نفر باشی و اونو با تمام وجود دوست داشته باشی ولی اون تورو ترك كنه چه حالی بهت دست میده؟ زمانیکه چیزی درون دل جای میگیردتا به ابد, جاودان می ماند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 20:47 توسط shirin |
|
|
خدایا به هر که دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است ، و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان که دوست داشتن از عشق برتر ! ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:9 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:22 توسط shirin |
|
|
چارلي
چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان کسي را نديدي بدن عريانت را نشانش
نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن
قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي
کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيش تر از خودم وکمتر از خدا
دوست دارم زيرا که به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
هر موقع خواستي از کسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه که بهش بگي براي هميشه خدا نگهدار شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولي بهتر از اينه که منتظر بمونه مي دونيد بهترين دوست تو کي هستش؟ کسي که اولين قطره اشک تو رو مي بينه دوميشو پاک مي کنه و سوميشو تبديل به خنده مي کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:14 توسط shirin |
|
|
معنی دوستت دارم یعنی چه؟ « د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند « و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد «س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی «ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم «ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست. «د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام «آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد «م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 16:2 توسط shirin |
|
![]()
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 20:33 توسط shirin |
|
![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 22:4 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 20:45 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 20:40 توسط shirin |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:54 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:50 توسط shirin |
|
|
راز شقایق ...
شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:16 توسط shirin |
|
|
چشمانت
را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي
مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي
همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 17:4 توسط shirin |
|
|
*
توصيه براي زندگي بهتر:
1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر
و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن
2-
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 16:53 توسط shirin |
|
|
salam doostane khobam merc az inke dar haqe ma in hameh mehrabani kardid rasti khodam ham delam nayoomad ke beram ba khoondane nazarate doostaye golam az raftanam pashimoon shodam omidvaram hamisheh shad va khandan bodeh bashid byeeeeeeee
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:36 توسط shirin |
|
|
salam bacheha khobin mamnoon az hamatoon ke hichvaqt tanham nemizarid vaaz inke tahala doosthaye khobi baram boodid rastesh bacheha man az web nevisi khasteh shodam vali ageh kari dashtin nazar beferestin hatman javabetoono midam byeeeeee
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 13:8 توسط shirin |
|
|
كاش ،؛ می شد ،؛ زندگی را رنگ كرد .؛
كاش ،؛ سادگی ، پيروز بود .؛
كاش ،؛ ديوار ما ، ؛ يك رنگ داشت .؛
كاش ،؛ دشت ها ، همه يك راه داشت .؛
كاش ،؛ آب ها را گل نمی كردند .؛
كاش ،؛ ماهی ، در ته آب روان ، آزاد بود .؛
كاش ،؛ سيب روی شاخ ، در پناه عشق ، جاويد بود .؛
كاش ،؛ خورشيد ، ؛ نور و گرما را ، ؛ بر تمام خاك ، ؛ يك گونه می تابيد .؛
كاش ...؛ عشق جاری بود .؛__________ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:32 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:42 توسط shirin |
|
|
قصه من و تو آغازش در دفتر آ رزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:39 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:36 توسط shirin |
|
![]() موقعی که تنها می شم برای آروم کردن دلم مجبور می شم عروسکی رو بغل کنم که مثل آدما نیست ... منو دوست داره و هر موقع تنها می شم پیشمه منم دوستش دارم ... اونی هست که به حرفام گوش می کنه با اینکه نمی تونه صحبت کنه با نگاهاش با من حرف می زنه.. من دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:22 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:39 توسط shirin |
|
|
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه هاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:36 توسط shirin |
|
|
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم چون دنيا يه روز تموم ميشه نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن.. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:27 توسط shirin |
|
|
نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سايه سياه سرکشم اسير دست آفتاب می شود *** نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل ستاره چين برکه های شب شدم *** روزهايی که بی تو ميگذردگر چه با ياد توست ثانيه هايش آرزو باز ميکشد فرياد با ياد تو ميگذشت ای کاش عشق را دوست دارم نه در هوس زندگی را دوست دارم نه در قفس تو را دوست دارم تا آخرين نفس من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی، هرگز، هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه ی اين هرگز کشت ![]()
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 20:54 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 9:4 توسط shirin |
|
|
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:59 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 22:20 توسط shirin |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:56 توسط shirin |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنکةعاشقانةخندیدخندهای منودزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئةمیدید |
|
RSS
|