ممنون از این که تنهام نزاشتید با تمام وجود می گم خیلی دوستتون دارم با نظراتتون من رو خوشحال کردین انتظار همیشه زیباست اگر چه، در تب دیدارش می سوزی اگر چه ، نگاه مضطربت بر در نشسته. اگرچه ، نمیدانی که او را دوباره خواهی دید. انتظار زیباست زیبایی امید دیدنش، زیبایی پایان انتظار، و چشم در چشمش میدوزی، تا از نگاهت بخواند چه سخت ، در انتظارش بودی انتظار همیشه زیباست. اگر عاشق یك نفر باشی و اونو با تمام وجود دوست داشته باشی ولی اون تورو ترك كنه چه حالی بهت دست میده؟ که عشق از زندگی کردن بهتر است ، و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان که دوست داشتن از عشق برتر ! ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
و هنگامی تشنه آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ هر
موقع خواستي از کسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه که بهش بگي براي
هميشه خدا نگهدار شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولي بهتر از
اينه که منتظر بمونه مي دونيد بهترين دوست تو کي هستش؟ کسي که اولين قطره اشک تو رو مي بينه دوميشو پاک مي کنه و سوميشو تبديل به خنده مي کن درود بر تو ای حجت خدا
در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر راز شقایق ... شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد *
توصيه براي زندگي بهتر:
1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر
و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن
2-
كاش ،؛ می شد ،؛ زندگی را رنگ كرد .؛ كاش ،؛ سادگی ، پيروز بود .؛ كاش ،؛ ديوار ما ، ؛ يك رنگ داشت .؛ كاش ،؛ دشت ها ، همه يك راه داشت .؛ كاش ،؛ آب ها را گل نمی كردند .؛ كاش ،؛ ماهی ، در ته آب روان ، آزاد بود .؛ كاش ،؛ سيب روی شاخ ، در پناه عشق ، جاويد بود .؛ كاش ،؛ خورشيد ، ؛ نور و گرما را ، ؛ بر تمام خاك ، ؛ يك گونه می تابيد .؛ كاش ...؛ زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست![]()

![]()

تا به ابد, جاودان می ماند ![]()
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم![]()
![]()
« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد .
همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند
« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد
«س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی
«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست.
«د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام
«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری
«ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد
«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی![]()

تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای
پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر
تو ای چشمه حيات و زندگی درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و
پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و
ظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عارف به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو را
دارم و ظهور حق را بر دست تو و از خدا خواهم اينکه درود فرستی بر محمد و آل
محمد و اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه
دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت ای مولای من ای صاحب الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن
توقع ظهورت مي رود و فرج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کافران
به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای
من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روی آورد و مرا وارد نمايد و ميهمان تو
هستم
در هر کجا که باشم از شهرها ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

من دوست دارم
![]()
![]()
چون دنيا يه روز تموم ميشه
نميخوام بگم که مثل گلي...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن..
:ادامه مطلب:![]()
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سايه سياه سرکشم
اسير دست آفتاب می شود
***
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين برکه های شب شدم
***
روزهايی که بی تو ميگذرد
گر چه با ياد توست ثانيه هايش
آرزو باز ميکشد فرياد
با ياد تو ميگذشت ای کاش
عشق را دوست دارم نه در هوس
زندگی را دوست دارم نه در قفس
تو را دوست دارم تا آخرين نفس
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی، هرگز، هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی اين هرگز کشت

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |









